المحقق الأردبيلي
727
حديقة الشيعة ( فارسى )
ياغى بكش ! ساعتى بر نيامد كه آواز نوحه و زارى و گريه از خانهء داود برآمد و رفت به آنجا كه رفت . و ايضا ابو بصير روايت نموده و در كتب مذكور است « 1 » كه او گفت : به مدينه داخل شدم مرا جنابت رسيده بود و رفقاى من به خدمت آن حضرت مىرفتند و بر من مشكل بود كه ايشان پيش از من او را ببينند . چون به خدمتش رفتم فرمود كه يا ابا بصير ! ندانستهاى كه به خانهء انبيا و اوليا ، جنب نبايد رفت و من شرمنده شدم گفتم : ترسيدم كه يارانم پيش از من به خدمت شما مشرّف شوند ، توبه كردم كه ديگر اين عمل نكنم . و ايضا از معجزات مذكوره كه مشهور است اينكه از ابو حمزه ثمالى مروى است كه در خدمت امام جعفر صادق عليه السّلام بودم در ميان مكه و مدينه كه به يك بار سگى سياه ديدم كه از طرف چپ آن حضرت پيدا شده و آن حضرت به او گفت : « مالك قبحك اللّه ما مسارعتك » ؛ يعنى خداى تعالى قبيح گرداند ترا چيست كه به اين تندى مىروى ؟ و تا نگاه كردم آن سگ را در هوا ديدم كه از بابت مرغى مىپريد ، مرا از آن تعجب آمد آن حضرت فرمود كه اين را شناختى ، اين « عثم » نام دارد و به روايتى ديگر فرمود كه اين « عثمان » نام دارد و او شاطر جنّيان است خبر فوت هشام بن عبد الملك را داد كه امروز در شام مرده و رفت كه خبر به شهرهاى ديگر برساند . « 2 » و ايضا در كتاب « خرايج » « 3 » از مفضل بن عمر روايت نموده كه گفت : در منى در خدمت امام جعفر صادق عليه السّلام بودم كه گذارش به پير زنى افتاد كه با دو طفل خردسالى مىگريستند و ماده گاوى مرده به نزديك ايشان افتاده بود . آن حضرت پرسيد كه اى ضعيفه ! چرا مىگريى ؟ گفت : چون نگريم كه معاش من و اطفال من از
--> ( 1 ) . كشف الغمّه ج 2 ، ص 381 و 400 . ( 2 ) . فصول المهمّه ص 229 . ( 3 ) . الخرائج ج 1 ، ص 295 .